نمی خواهم بمیرم

اندیشه هایم را نمی خواهم بمیرم

پائیز ابری را نمی خواهم بگیرم

باران ببارد از شرارت یا که تهمت

آویزه ی گوشم شده از حلقه سیرم

آواره کوی وبیابانت شد این دل

من یک مسافر  یک مسافر یک سفیرم

دنیا پرستی عادت دیرینه ی ما است

لبیک حق واجب ولی من یک اسیرم

حس میکنم بوی گلاب وسدر وکافور

من میروم اما نمی خواهم بمیرم


[ دوشنبه 14 اسفند 1391 ] [ 21:25 ] [ pure-life ]
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران