کجاست مرد عمل
از آدم تا خاتم
عجل الی ظهورک
آمدنش آسان
مرد عمل میخواهد
از آدم تا خاتم
عجل الی ظهورک
آمدنش آسان
مرد عمل میخواهد
دوستی میگفت
شاکر باش برای خدا
مخلص برای مادر
عصایی برای پدر
همدم همسر
مربی فرزند
امین همسایه
حامی همسفر
نوازشگر یتیم
سایه برای رهگذر
گفتم جای دوست
دست رو دلم گذاشت وگفت
ارزان نفروش
سلام وتبریک به مناسبت پرچم داری ولی عصر (ع) سیاه مشقهای قدیم را ورق میزدم چشمم به این دل نوشته ام افتاد که ایراد فنی زیادی داره ولی اینجور شعرهاروکه خود جوش میان رو خیلی دوست دارم وتغییر شون نمیدم
اي سفر كرده بيا منتظرت ميمانم
بسر آمدهمه طاقت بيا منتظرت ميمانم
سر چهار سوي عدالت چراغي روشن
به هواداري آن منتظرت ميمانم
در حصار غم و اندوه فتاده دل ما
ديده را شسته به اشك منتظرت ميمانم
مادرم گفت جهان پر خطرناامن است
دل ما خانه امن است بيا منتظرت ميمانم
خلق را دامن عفت همگي سوخته است
اي برون از همه خلق بيا منتظرت ميمانم
خلق را شهرت حرمت شكني پيشه شده
نه حرامي نه حلالي بيامنتظرت ميمانم
سر گيسوي پسرتابه كمربافته است
اي فدايت سرمامنتظرت ميمانم
دگر از پرده دريها چه گويم جانا
پرده افكنده بیا منتظرت میمانم
۸۹/۱/۲۲
قرمز و تلخ
سنگ آسیابمان کرد
سلام خدمت دوستان عزیز وبا حوصله امروزا شعر گفتن برام سخت شده به دلشوره های زیر خاکیم چشمکی زدم شاید قلقلکم بدن یک شعر نو بگم اما نشد که ن... یکی شون یک چشمکی زد به دلم نشست اینجا براتون گذاشتم نظر شما برام ارزش داره تا شاید شاعر بشم
درد عشق
در حریم دلبران صحبت بیگانه نبود
جز صفا وکرم یار دراین خانه نبود
هرچه گفتیم وشنیدیم زپیمانه عشق
به جز احوال گل و نغمه مستانه نبود
شمع شرمنده شدازشعله افروخته اش
تا سحر در براو یک پر پروانه نبود
دربيابان مشق نام لیلیش مجنون کرد
شد به صحرادر بدرهمتای دردانه نبود
عشق شیرین قوت فرهاد شد تا کوه کند
چون بنا کرد بیستون را برسرش سایه نبود
خانه عشق بسوزد که سوخت خانه من
که دراین خانه مرا همدم وهم دانه نبود
حوصله ام سر رفت با خودم گفتم
آمدن تا نیامدن
بودن تا نبودن
خواستن تا نخواستن
فرقش یک نون
آتیش میگرفت خرمن گندم