اشعار عاشقانه

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد

 و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي

 خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

[ سه‌شنبه 27 فروردین 1392 ] [ 16:12 ] [ pure-life ]

اشعار عاشقانه

بعضي وقتا چشمام به قلبم حسودي شون مي شه .. مي دوني چرا ؟ چون .. تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمم دوري

[ سه‌شنبه 27 فروردین 1392 ] [ 16:12 ] [ pure-life ]

اشعار عاشقانه

 

زندگي عشق است ُُعشق افسانه نيست آنکه عشق آفريد ديوانه نيست

 

 عشق آن نيست که در کنارش باشي عشق آن است که به يادش باشي

[ سه‌شنبه 27 فروردین 1392 ] [ 16:12 ] [ pure-life ]

اشعار عاشقانه

من عاشقم عاشق بی قرارت ، حس می کنم شادی رو در کنارت تو می دونی

 همیشه بوده و هست ، خونه ی قلب من در اختیارت از عشقت لبریزم ،

 به خدا عزیزم من تو رو می خوام ، یه بتی برام ، من یه بت پرستم

 در قلبم جا داری ، تا که زنده هستم من تو رو می خوام ، یه بتی برام ،

 من یه بت پرستم

[ سه‌شنبه 27 فروردین 1392 ] [ 16:12 ] [ pure-life ]

اشعار عاشقانه

 

در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد
در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگي سيرم کرد
آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد

[ سه‌شنبه 27 فروردین 1392 ] [ 16:12 ] [ pure-life ]

اشعار عاشقانه

 
ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو * خوب منم راستشو
 
 گفتم و گفتم زندگيمو * نپرسيد چرا ! گريه کردو رفت *
 
اما نمي دونست که زندگيم اون
[ سه‌شنبه 27 فروردین 1392 ] [ 16:12 ] [ pure-life ]

اشعار عاشقانه

 

خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري !

پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به

 مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ،

 گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام

[ سه‌شنبه 27 فروردین 1392 ] [ 16:12 ] [ pure-life ]

حد و مرز

 

 

 

اینجا در قلب من حد و مرزی

برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو

زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب

می تواند نفس بکشد؟؟؟

مگر می شود هوا را از

زندگیم برداری و من

زنده بمانم؟؟؟

بگو معنی تمرین چیست؟؟؟

 

 

 

 



بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟

بریدن از خودم را؟؟؟

[ یکشنبه 18 فروردین 1392 ] [ 14:41 ] [ pure-life ]

زندگی

 

 

 

 

به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد...

 

به شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز

 

......................................................................................

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست


زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست


رود دنیا جاریست


زندگی، آبتنی کردن در این رود است


وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده‌ایم


دست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟


هیچ!!!

 

.......................................................................................

 

زندگی درک همین اکنون است


زندگی شوق رسیدن به همان


فردایی است، که نخواهد آمد


تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست


شاید این خنده که امروز، دریغش کردی


آخرین فرصت همراهی با، امید است

 

....................................................................................

 

 

زندگی شاید آن لبخندی‌ست، که دریغش کردیم


زندگی زمزمه پاک حیات‌ست، میان دو سکوت


زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست


لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی‌ست


من دلم می‌خواهد


قدر این خاطره را دریابیم.

 

 

 

 

[ یکشنبه 18 فروردین 1392 ] [ 14:41 ] [ pure-life ]

با تو

 

 

دانی از زندگی چه می خواهم؟

من تو باشم تو پای تا سر تو

زندگی گر هزارباره بود

بار دیگر تو بار دیگرتو...

 

 

 

[ یکشنبه 18 فروردین 1392 ] [ 14:41 ] [ pure-life ]
صفحه قبل1...7891011...13صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران