گنجشک...
دوتا گنجشک بودن...یکی داخل اتاق ،یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولوازپشت
شیشه گفت:من همیشه باهات میمونم قول میدم
وگنجشک کوچولوگفت:من واقعاعاشقتم.اماگنجشک توی اتاق بازهم فقط
نگاش کرد!امروزدیدم گنجشک کوچولوپشت شیشه ی اتاقم یخ زده!
اون هیچ وقت نفهمید گنجشک توی اتاقم چوبی بود!
حکایت بعضی ازماهاست...
خودمونونابود میکنیم واسه آدمای چوبی!کسانی که نه مارا می بینند ونه
صدامونو میشنون...!

[ دوشنبه 27 مرداد 1393 ] [ 12:19 ] [ pure-life ]
[
ارسال نظر(0)
]